خرید بک لینک
پست 23 (کتاب هنر پول خرج کردن)
یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 8:57 | Openmind -

بچه های یه کتاب تازگی خوندم از نویسنده کتاب روانشناسی پول

به اسم "هنر پول خرج کردن"

خیلی خوب بود، خیلی دید میداد بهتون ازینکه پولدار بودن چجوریه و چرا خیلی از پولدارها خوشحال نیستن؟ و چجوری میشه مثل اونا نبود

خلاصه خیلی توصیه ش میکنم

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست 24
یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵ | 9:41 | Openmind -

مامانم یه وقتایی خیلی میره رو مخم

انقد که دعا دعا میکنم زودتر برم خونه ی خودم و دیگه به این زودی ها نیام پیشش

پ.ن. این دقیقا روشیه که خودش هم با مامانش برخورد میکنه

ادیت: امروز دیگه دربارش اینجوری فک نمیکنم، دیروز یکم عصبانی بودم، و بعدش رفتم باهاش صحبت کردم، اون حرفمو جدی نگیرین بازم دوسش دارم

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست 25 دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ | 13:34 | Openmind - دیروز بچه ها رفتم تراپی، بعدش کلاس دوتار (استاد هم خیلی راضی بود ازم منم اکلیلی:* )آخرشب هم که همسرم خواب بود، من بی خوابی زده بود به سرم و نشستم هوش مصنوعی نوشتم:)البته خیلی ابتداییهولی خب یه کارایی کردمدر واقع با کمک خود هوش مصنوعی یه هوش مصنوعی نوشتم:)البته من رشته ام کامپیوتره و خیلی چیزا رو فراموش کردم ولی دیروز یکی از فامیلای همسرم اومده بود پیششون و داشت از کارهایی که با هوش مصنوعی کرده بود میگفت، و منم به غرورم برخورد که اون بتونه

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست 27
دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ | 13:43 | Openmind -

گفتم بهتون ایونت لیپ گلاس رفتم.. اونجا یه دوست پیدا کردم، دختر بدی نبود اهل کرمان بود، با شوهرش مهاجرت کرده بودن مشهد

حالا دیروز داشتم باهاش صحبت میکردم پرسید ایونت اریال رو نمیای؟ (اریال یه مدل رقصه که با طناب آویزونی از سقف)

بنظرتون اگه بخوام دوستی باهاش رو ادامه بدم باید برم؟ البته بدم نمیاد برم فقط از اینکه زیادی پول خرج کنم میترسم

تراپیستم گفته باید تمرین کنی پول خرج کردن رو، پس شایدم بهتر باشه برم

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست ۲۹ شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵ | 12:2 | Openmind - دارم کتاب "فضیلت کناره گرفتن" رو میخونم، یکم کتاب ثقیلیهجلسات تراپیم رو هفته پیش کردم یک جلسه در هفته (تا قبلش دو جلسه در هفته بود)و یکم حس دلتنگی و غم دارم، حسی مشابه برک آپ کردندر زمان حاضر صبح با صالی رفتیم بیرون صبحونه خوردیم تو سجاد، خیلی جای شیکی نبود برخلاف محله‌اش، ولی املتش خوشمزه بودصالی چند روز دیگه قراره یه نفر رو ببینه که ببینه از هم خوششون میاد یا نه، که اگه اومد بعد خانواده ها همو ببینن. امروز هم میخواست لباس بخره واسه اون ملا

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست ۳۰ شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵ | 12:9 | Openmind - واسه حمید مرغ درآوردماین هفته چهارشنبه پنجشنبه تعطیله، دستیارم رفته مسافرت، منم سعی کردم خیلی گشاد گشاد مشتری وقت بدم، اگرچه برام سخت بود نه گفتن به بقیه (میترسم دیگه برن از پیشم)با این حال دوتا از مشتریام کنسل کردن امروز رو و فقط فریبا میاد، ساعت ۳فریبا چند روز پیشا مادرش رو از دست داد و خیلی ناراحتهبعدش هم با حمید میخوایم بریم وسایل خونه بخریم، احتمالا جاروبرقی و خردکن اینا امروز بگیریمدیشب تو خوابم سپهر خلسه رو دیدم:*ماشینش پراید بود بنده

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست ۳۱ دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۵ | 13:56 | Openmind - دیشب عموم اینا مهمونمون بودندر روز جاری با مامان رفتیم صبحونه امشب میخوام حمید رو سوپرایز کنم ولی خودش خبر داره:) تنها کسی که خبر نداره بقیه‌ان:)سارا عمل کرده تازگی، واسه همین اونا نمیتونن بیاندیشب کلاس دوتار بد زدم، بعد متوجه شدم استادم اونقدری که من با خودم سختگیرم، سختگیر نیست، داشتم میگفتم خوش بحالش، احتمالا یه دلیل موفقیتش هم همین گفتگوی درونی مهربانش با خودش باشهاین روزا گاهی طرحواره هام خیلی میاد بالا (خصوصا نقص و شرم، آسیب پذیری،

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

پست ۳۲ سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ | 12:20 | Openmind - دیشب واسه حمید سوپرایز تولد گرفتیم توی زی کلاببا اینکه خودش میدونست ولی خیلی خوشحال شد و تشکر میکرد (بچم خیلی دوست داشت براش سوپرایز بگیرن)در زمان حاضر کتاب "فضیلت کناره گرفتن" رو تموم کردم، یکم ثقیل بودبه رایتل زنگ زدم، گفتن ضعیف بودن نتت ربطی به ترابرد نداره، احتمالا تازگی وی پی ان نوینی نریختی؟ گفتم ای‌ی‌ی‌ی‌ی دل غااااافل.... کار همین وی پی ان نویناس که حرف هم پشتشون زیاده و معلوم نیست مال کینرفتم وی پی ان هارو force stop کردم و اوکی

برچسب: نویسنده: تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:08

صفحه بندی